
در روزهای گذشته مجلس شورای اسلامی به منظور فراهم نمودن امنیت روانی جامعه ، طرحی را با همین عنوان ارائه داد که با حمایت و دفاع علی لاریجانی رئیس مجلس هشتم یک فوریت آن به تصویب رسید . این طرح که نوع نگاه مجلس هشتم به ناهنجاری های اجتماع و نحوه برخورد با آن را بیان می کند بیش از هر چیز نشان دهنده غفلت طیفی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی از عوامل اجتماعی زمینه ساز این معضلات است . بر اساس ماده 2 طرح مذکور : راهزنی ، سرقت مسلحانه ، تجاوز به عنف ، تشکیل باندهای فساد و فحشا ، تاسیس و دایر کردن وبلاگ و سایت مروج فساد و فحشا و الحاد ، قاچاق انسان ، شرارت ، آدم ربایی ...... به عنوان جرائم این طرح منظور شده و مرتکبین آن اگر مستوجب حد دیگری نباشند ، مجازات محارب و مفسد فی الارض در مورد آنان اعمال می گردد . این که نمایندگان محترم از چه روشی برای تشخیص اولویت های مردم در امر قانونگذاری استفاده کرده که طرح تشدید مجازات اخلال در امنیت روانی جامعه را با قید فوریت به صحن علنی مجلس برده اند بر ما پوشیده است ، اما پیرامون این طرح بحث های زیادی مطرح بوده که در این مطلب به سه نکته در خصوص آن اشاره می کنم :
اول : این طرح را می توان به عنوان اولین اقدام جدی مجلس هشتم در راستای وظایف قانونی خویش قلمداد کرد . امنیت روانی شهروندان در جای خود مطلب مهمی است اما همه می دانند و روانشناسان نیز بر آن تاکید می کنند که امنیت مادی و فیزیولوژیکی انسان به مراتب مهمتر و اولویت دارتر از امنیت روانی است . در حالی که تورم و گرانی روز افزون و مشکلات مردم در تامین مایحتاج عمومی خود بحث روز خانواده هاست ، پرداختن نمایندگان مردم به مقوله امنیت روانی آنهم با قید فوریت ، جای تامل دارد .
دوم : تمامی جرائمی که در ماده 2 طرح مذکور فهرست شده اند قبلا در قانون مجازات اسلامی تعریف و برای آنان در فصول حدود ، قصاص و تعزیرات ، مجازات های لازم پیش بینی شده است . بنابراین طرح مجدد آنان در مجلس و تصویب قوانین موازی در این زمینه به راستی جای سئوال دارد . اگر جرائم مذکور علیرغم داشتن قوانین مدون در اجتماع نه تنها ریشه کن نشده بلکه آمار آسیب های اجتماعی حکایت از افزایش آن نیز دارد ، ریشه آن را باید در عوامل اجتماعی جرم زا جسنجو کرد نه در ناکارآمدی قوانین جرم زدا که برای حل آن قانون تشدید مجازات پیش بینی شود .
سوم : استناد به قرآن به عنوان یکی از منابع بزرگ آموزه های دینی می تواند جهت گیری دست اندرکاران و قانوگذاران کشور را در ارتباط با مفاسد اجتماعی تبیین و تعیین نماید . در این مورد تامل در سوره " نور " که در آن یک آیه " آیه 2 "در مورد مجازات زنا کار آمده اما چندین آیه " آیات 19 ، 30 ، 31 ، 32 و 58 " به مصون سازی پرداخته است می تواند برای قانونگذاران اسلامی راهگشا باشد . به عبارتی دیگر اشاره خداوند برای درمان معضلات اجتماعی تاکید بیشتر بر پیشگیری است تا مجازات و در این زمینه جا داشت نمایندگان مجلس هشتم به جای طرح تشدید مجازات اخلالگران امنیت روانی جامعه ، قوانین پیشگیرانه و تامینی را مورد توجه قرار می دادند .

زمانی که دانشجوی دانشگاه تربیت معلم تهران بودم فضای مذهبی این دانشگاه به گونه ای بود که در میان دانشگاه های کشور به آن لقب " مسجد " داده بودند . معمولا دانشجویان این دانشگاه بعد از قبولی در کنکور به صورت تعهد دبیری به استخدام آموزش و پرورش در آمده و قبل از ورود به دانشگاه گزینش می شدند .همین عامل هم سبب شده بود که اکثرا بچه های مذهبی به این دانشگاه می آمدند . البته بعدا این شرایط عوض شد ودانشجویان آزاد نیز در دانشگاه تربیت معلم پذیرش شدند . آن زمان دوستی داشتم که همشهریم بود و چند سالی با هم در یک خوابگاه ساکن بودیم بعلاوه هر دو در انجمن اسلامی دانشگاه هم عضویت داشتیم . دوست من روحیات منحصر به فردی داشت . بسیار مذهبی و مقید به فرایض دینی بود . او که در رشته تربیت بدنی تحصیل می کرد " ظاهر " خود را به گونه دیگری جلوه می داد . صورتش را اصلاح می کرد ، موهای بلندی داشت ، لباس اسپورت و شلوار جین میپوشید این تیپ لباس پوشیدن در فضای آن موقع چندان مد نبود و همین مسئله بعضا مورد انتقاد دوستان انجمن قرار می گرفت . یکبار هم به واسطه تذکر دوستان مجبور شدم این موضوع را با وی در میان بگذارم . استدلال دوست من در اتخاذ این رفتار برای من جالب بود . او می گفت دوست ندارم به واسطه رفتار من در جامعه ، بچه مذهبی ها زیر سئوال بروند ممکن است خطا یا اشتباهی از من سر بزند اما این خطا باید منحصر به من بوده و به بچه مسلمانها تعمیم داده نشود . چون به هر حال قضاوت جامعه روی " ظاهر " افراد است . یادم می آید که شب ها موقع خواب که لامپ های خوابگاه خاموش شده و بچه ها به خواب می رفتند آرام و بی صدا بلند می شد و در گوشه ای دنج به نماز شب مشغول می شد . بدون استثنا هر شب قبل از خواب هم یکبار سوره " واقعه " را تلاوت می کرد و بعد می خوابید . سالهای آخر جنگ بود که داوطلبانه از سوی دانشگاه به جبهه اعزام شدیم در جبهه هم همین روحیه را حفظ کرده و به شدت از طاهر سازی بیزار بود . یک روز نزدکی های غروب آفتاب که خنکی هوا و معنویت فضای جبهه ، روحیه او را منقلب کرده بود بیرون سنگر طبق عادت مالوف خود مشغول تلاوت سوره " واقعه " شد تک خمپاره هایی از سوی عراقی ها به سوی سنگرها می آمد اما بچه ها به آن عادت کرده بودند . دوست من در اوج معنویت خود و بی توجه به خمپاره ها به کار خود مشغول بود . ترکشی بزرگ و آتشین زوزه کشان بر گلویش نشست ، لحظه ای چشمانش به آسمان خیره ماند ، فواره خون از گلویش به روی قرآن کوچک جیبی اش می جهید . بدنش به رعشه افتاد و ...... روحش به آسمان ها پر کشید . شهادت این دوست صمیمی باعث شد که روی رفتار و منش او تامل کرده و سعی کنم که همیشه از قضاوت بر روی " ظاهر " افراد بپرهیزم . این روزها که سالها از آن ماجرا می گذرد بعضی اوقات در تنهایی خودم به شرایط جامعه و رفتار مذهبی های اجتماع خودمان می اندیشم . رفتارهای برخی افراد انسان را در این اندیشه فرو می برد که چقدر از آن سالها و آن روحیات فاصله گرفته ایم . وقتی کارمندی را می بینی که پیشانی اش از جای مهر نماز برجسته شده و پینه بسته ، اما فقط روزهایی در نماز حضور پیدا می کند که " رئیس " هم در نماز حاضر باشد ، پیشانی او جلوه ای از تظاهر و نیرنگ را برایت تداعی می کند . وقتی رئیس اداره ای را می بینی که در عمرش رنگ جبهه ندیده ، اما در محل کارش لباس بسیجی و چفیه و پوتینش را بالای سر خود آویزان نموده است عملا تخم لق نفاق و دورویی را در فضای اداره کاشته و غیر مستقیم رفتار متظاهرانه را به کارمندانش القا می کند . آن هنگام که فلان عالم محترم به هر مناسبتی بالای منبر رفته و در باره تهاجم فرهنگی دشمنان داستان سرایی می کند اما خودش هر شب در منزل پای برنامه های ماهواره می نشیند روح آدم از وعظ عالم بی عمل حیران و سرگردان می شود . خلاصه آن که در هر جامعه ای که " شکل گرایی " به عنوان شاخص اصلی در روابط اداری و اجتماعی افراد تعیین گردد ، " تظاهر " و " ریا " هم در جامعه باب شده و معیار قضاوت دیگران در شایستگی افراد قرار می گیرد . خصوصا اگر این شکل گرایی با دل خوش کردن به جنبه های بیرونی دین داری ممزوج گردد اثرات مخرب آن مضاعف می شود . هر وقت به یاد دوستم و روحیاتش می افتم بی اختیار این شعر فروغ فرخزاد در ذهنم تداعی می گردد :
بر روی ما نگاه خدا خنده می زند
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان می نخورده ایم
پیشانی ار زداغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگویی خدا خدا
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت مدام ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما

یادم می آید دوران بچگی علاقه زیادی به تکاوری داشتم ، البته این موضوع ، علاقه مشترکی بود که بین همسالان من در آن دوران احساس می شد . روزهایی که نیروهای مسلح به مناسبت های خاص ، نمایش نظامی داشتند همراه با بچه های هم سن و سال خود با عشق و علاقه زیاد به تماشای رژه تکاوران می رفتیم . حرکات موزون و قدم های محکم آنان همراه با مارش نظامی ما را به شور می آورد . آن زمان سرباز و تکاور برایم مفهوم مقدسی داشت و این باور آنچنان در من نهادینه شد که هنوز هم برای نظامیان به عنوان حافظان تمامیت ارضی میهن عزیزم ایران احترام ویژه ای قائلم . چند روز پیش ، بعدازظهر که از محل کارم بر می گشتم در انتهای خط BRT در چهار راه تهرانپارس بعد از پیاده شدن از اتوبوس در حالی که از آزار گرمای هوا میخواستم سریعتر به منزل برسم ، یک نفر جلوی راهم را گرفت و بعد از عذر خواهی از من خواست به حرفش توجه کنم . وقتی به او نگاه کردم جوانی بلند قد و خوش هیکل بود که لباس تکاوری بر تن داشت . با صدایی که لرزش خفیفی در آن احساس می شد گفت سرباز هستم به مرخصی آمده و میخواهم به شهرستان بروم اما پول کرایه اتوبوس را ندارم . یک لحظه به او خیره شدم ، در حالی که اندام برازنده او در لباس تکاوری می بایست به عنوان سرباز وطن ، هویت و غرور ایرانی را برایم زنده کند بالعکس صورت سرخ و شرم آلودش احساس ناخوشایندی را از بودن در چنین سرزمینی در من ایجاد کرد .....
در ساختار تعلیم و تربیت این کشور دوران خدمت سربازی بعد از پایان دوره آموزش عمومی برای نوجوانان اجباری شده تا آنان در این دوران ، عشق به میهن و سرزمین را به عنوان یک آرمان و نیاز متعالی فرا گرفته و در وجودشان نهادینه سازند .آنانی که در گذشته خدمت سربازی را گذرانده اند ، از این مرحله به عنوان دورانی یاد می کنند که در آن مفهوم وطن دوستی را به خوبی درک کرده و فراگرفته اند . اینکه چگونه می توان این مفهوم را در ذهن نوجوانان و جوانان جا انداخت مطلب مهمی است که باید مورد مداقه قرار گیرد . یکبار در کتاب " فلسفه جغرافیا " با مکتبی به نام " ناتورالیسم " آشنا شدم که معتقد بود انسان ها تحت تاثیر محیطشان بوده و رفتار آنها متاثر از طبیعتی است که در آن زندگی می کنند . مثلا ساکنان کنار دریا انسان هایی آرام و صبور و ساکنان کوهستان طبعی خشونت آمیز دارند . این دیدگاه امروزه به شکل دیگری در روانشناسی اجتماعی مطرح است به این صورت که جامعه تاثیر زیادی بر روی رفتارهای انسان داشته و به نوعی شخصیت اجتماعی او را شکل می دهد . فروید روانکاو اتریشی معتقد است " جامعه بیمار مردم بیمار می پرورد " از دیدگاه فروید ، انسان ها در سیر طبیعی زندگی خویش دنبال کمال و خود شکوفایی هستند ، این کمال در صورتی محقق می شود که محیط و جامعه شرایط رسیدن به آن را تسهیل کند . اما اگر جامعه نه تنها نتواند شرایط شکوفایی انسان را فراهم کند بلکه به عنوان یک مانع بازدارنده در برابر خودشکوفایی انسان ها قرار گیرد قطعا آن جامعه به سوی انحطاط خواهد رفت . ابراهام مزلو روانشناس آمریکایی نیز سلسله نیازهای انسان را طیقه بندی کرده و نیاز فیزیولوژیک را به عنوان پایه اول نیازها معرفی می کند . به اعتقاد وی چون نیازهای انسان عمودی است بنابراین تا نیاز اولیه انسان تامین نشود هیچگاه دنبال نیازهای دیگر مثل عشق ، محبت و خودشکوفایی نخواهد رفت . واقعیت آن است که جامعه ما به حدی دچار مشکلات و معضلات اقتصادی و معیشتی است که همه روابط اجتماعی تحت الشعاع آن قرار گرفته است . ظاهرا امروزه حتی تامین نیازهای اولیه هم برای افراد جامعه ما به سختی امکان پذیر بوده و توقع درک افراد جامعه از مفاهیمی متعالی مانند عشق ، محبت ، نوعدوستی و وطن پرستی انتظار بعیدی است . به راستی سربازی که برای رفتن به شهرستان و دیدار با خانواده خود پول کرایه اتوبوسش را ندارد و برای تهیه آن مجبور است همه غرور جوانیش را زیر پا گذاشته و به تمنای از دیگران روی آورد چگونه میخواهد روح آزادگی و وطن پرستی در وجودش نهادینه شده و برای حفظ ناموس مملکت ، سینه اش را در برابر گلوله دشمن سپر نماید ؟

چندی پیش حسن رحیم پور ازغدی در سمیناری که در مرکز همایش های دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم برگزار شد گفت " در یک سال گذشته سه نفر به من مراجعه کردند و مدعی شدند که از جانب امام زمان (عج ) برایم پیغام آورده اند " وی با حالتی طنز گونه ادامه داد " یکی از آنان پیغام داد که حضرت فرموده اند علیه فلانی در فلان سخنرانی صحبت کن تا حضرت بیاید ومن پاسخ دادم به حضرت بفرمائید که من جرات ندارم شما قیام بفرمائید و من هم به شما می پیوندم " . در حالی که مصطفی برزگر گنجی دادستان قم نسبت به سوء استفاده شیادان از اعتقادات مردم هشدار داده بود ، خبرگزاری ها از دستگیری فردی در این شهر خبر دادند که ادعای امام زمانی داشته ، به سمت جمکران نماز میخواند و مطالبی را در کتابی به نام " القائم " جمع آوری کرده است . از سوی دیگر منابع خبری استان قم اعلام نمودند که هم اکنون بیش از بیست رمال در قم زندانی هستند و تلاش گسترده ای برای مبارزه با رمالان در این شهر آغاز شده است . در روزهای اخیر هم روزنامه ها نوشتند زنی به نام " پروین " که ادعا کرده بود حضرت خدیجه است دستگیر شد . این زن به بهانه آن که بیماران زن را شفا می دهد ، پس از اخاذی و خوراندن مواد بیهوش کننده به آنان ، طعمه هایش را برای سوء استفاده جنسی در اختیار یک مرد قرار می داد ....
در باره رواج خرافات در جامعه مطالب زیادی را خوانده و شنیده ایم . بررسی ریشه های این معضل نیازمند واکاوی شرایط تاریخی ، فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و حتی سیاسی جامعه است . هر چند اعتقاد به نیروی ماورایی برای گشایش در امور زندگی در مشرق زمین ، اعتقادی دیرینه است و همه این جوامع در گذشته تاریخی خود به نوعی با این موضوع روبرو بوده اند ، اما شرایط خاص تاریخی و فرهنگی کشور ما ، نگاه ویژه ای را به این مسئله می طلبد . واقعیت آن است که در سالهای اخیر رواج خرافات و روی آوری مردم از همه قشرها و گروهها به این مسئله روند رو به رشدی داشته که با مطالعه هر روزه صفحات اجتماعی و حوادث روزنامه ها می توان موارد و مصادیق زیادی را در این مورد پیدا کرد . در این میان عده ای انگشت اتهام را به سوی برخی دست اندرکاران جامعه ما نشانه می روند که تعمدا بر طبل خرافه گرایی می کوبند تا اهداف و مقاصد خود را در پناه آن محقق سازند . اما نمی توان از شرایط سخت اجتماعی و اقتصادی جامعه به عنوان یکی از زمینه های ترویج خرافات مغفول بود . انسانها وقتی نتوانند نیازهای روزمره خود را در شرایط عادی تامین کنند به خرافات و فالگیری روی آورده و تلاش می کنند تا خواسته هایشان را در دنیایی غیر واقعی جستجو نمایند . خرافات نتیجه روحیه منفعل و درمانده مردمی است که خواسته های خود را نه در عمل و تلاش و کوشش و با اتکای به قدرت لایزال خداوند که در عالم رویا و توهم دنبال می کنند . البته در این میان نقش مسئولان جامعه و ناتوانی آنان در تامین نیازهای زندگی مردم می تواند در این زمینه مسئولیت آور باشد . متاسفانه نکته قابل تامل در این مطلب این است که پذیرش خرافات در میان زنان جامعه ما بیشتر از مردان است . نگاهی به اطراف خود و توجه به گفتگوهای معمولی زنان تا حدودی بر این ادعا مهر صحت زده و بعضی اوقات عقاید عجیب و غریب خانم های مومنه انسان را به حیرت وامیدارد . سیمون دوبوار نویسنده و فیلسوف فرانسوی در جایی می گوید " مردان بت ها را می سازند و زنان آنان را می پرستند " از دیدگاه وی ، این مسئله امری طبیعی است چرا که مردان در برابر بت هایی که خودشان ساخته اند نمی توانند با اعتقاد کامل زانو بزنند . دوبوار که خود یک فمینیست متعصب است در این زمینه به نقد جهل زنان پرداخته و از این که به جای تعقل در زمینه واقعیت های جامعه ، آغوش خود را به روی احساسات و هیجانات باز می کنند بر آنان می تازد . ختم کلام آنکه مسئولیت قشر روشن اندیش و آگاه جامعه آن است که در این مواقع مرز واقعی بین دین و خرافات را تبیین نموده تا شیادان از اعتقادات دینی مردم سوء استفاده نکنند .

در خبرها آمده بود كه يك جوان بندرعباسي به نام مرتضي ، خواهر 21 ساله اش به نام مرجان را به خاطر فرار از خانه به قتل رسانده است . اين جوان در بيان انگيزه اين جنايت گفت : مدتي پيش مردي به نام هوشنگ به خواستگاري خواهرم آمد اما من و خانواده ام با اين وصلت به شدت مخالفت کرديم. هوشنگ به رغم مخالفت ما همچنان به خواسته اش اصرار داشت و بالاخره توانست با وعده هاي دروغين و حرف هاي عاطفي خواهرم را به خودش علاقه مند کند بعد از آن بود که مرجان نيز مصرانه از ما خواست اجازه بدهيم با هوشنگ ازدواج کند. با وجود اينکه خواهرم اسير احساسات شده بود چند بار با وي صحبت کرديم و توضيح داديم ازدواج با هوشنگ عاقبت خوبي ندارد ولي وي قانع نشد تا اينکه صبح روز 21 ارديبهشت، مادرم مرا از خواب بيدار کرد و گفت مرجان شناسنامه اش را برداشته و از خانه فرار کرده است. با شنيدن اين جمله ناگهان از خود بي خود شدم. آبروي خانوادگي مان در حال از بين رفتن بود و من نمي توانستم آرام بگيرم. به همين خاطر بلافاصله خانه را ترک کردم تا هرطور که شده مرجان را پيدا کنم و به منزل بازگردانم. من سه شبانه روز دنبال خواهرم بودم اما هيچ اثري از وي به دست نياوردم تا اينکه روز سوم پس از بازگشت به خانه فهميدم او نيز به منزل آمده است. مرتضي در ادامه گفت؛ مرجان را به يک اتاق بردم، در را به رويش بستم و از او خواستم درباره علت فرارش توضيح دهد. او گفت براي اينکه بتواند با هوشنگ ازدواج کند منزل را ترک کرد، اما بعد از حضور در محضرخانه وقتي عاقد حاضر نشده بدون حضور پدر، وي را به عقد هوشنگ درآورد تصميم گرفته به منزل بازگردد و پدرم را راضي کند تا همراهش به دفترخانه ازدواج برود. با شنيدن اين حرف ها به شدت خشمگين شدم، هر چند مرجان التماس مي کرد او را ببخشم و رهايش کنم ولي از آنجا که آبرويمان را در خطر مي ديدم چاره يي برايم وجود نداشت جز آنکه اين لکه ننگ را از دامن خانواده پاک کنم به همين خاطر يک تکه پارچه برداشتم و آن را در دهان خواهرم فروکردم سپس با تکه پارچه ديگري حلقه دار درست و مرجان را از آن آويزان کردم. با اين وجود هنوز خشمم فروکش نکرده بود و غيرتم اجازه نمي داد مرجان را در همان حالت رها کنم به همين دليل پيکر نيمه جان او را پايين آوردم و با چاقو چندين ضربه به وي زدم و .....
در علم جامعه شناسي ، پديده اي وجود دارد به نام " دگر راهبري " كه بر اساس آن ، جامعه اسير قضاوت ها و برداشت هاي ديگران مي شود . جامعه اي كه اسير پديده دگر راهبري گردد ، نوع نگاه و ديدگاه مردم و ديگران ، مسير زندگي و رفتار انسانهاي آن جامعه را شكل مي دهد . در اين جامعه آنچه براي مردم در درجه اول اهميت قرار دارد ، قضاوت مثبت ديگران است ، هر چه را كه ديگران تاييد كرده و به رسميت بشناسند به عنوان " آبرو " تلقي شده و حفظ ميگردد و قضاوت هاي منفي جامعه نيز طبعا عين بي آبرويي خواهد بود . در اينجا حفظ آبرو از هر چيز حتي از مقدسات و اعتقادات فرد هم با اهميت تر تلقي شده و هر پديده اي كه ذره اي آبروي آنان را ملكوك نمايد به شدت به آن واكنش نشان خواهد داد . پديده دگر راهبري مختص جوامع سنتي و بسته اي است كه در آن انسان ها نه براي خود و آرزوهايشان كه براي ديگران و قضاوت هايشان زندگي مي كنند . بايد گفت كه بيشترين ناهنجاري ها و جنايت ها در چنين جوامعي روي مي دهد و قربانيان اين جنايت نيز غالبا زنان هستند . ميرزاده عشقي شاعر و آزاديخواه شهير دوران مشروطيت در شعري به نام " تابلو مريم " واقعه اي را به تصوير مي كشد كه بعد از يك قرن هنوز هم درد بزرگ جامعه ماست . مريم دختر جوان شميراني به لحاظ برقراري ارتباط با معشوق خود ، دچار سرنوشتي مي شود كه پدرش مجبور ميگردد در تاريكي شب و به دور از چشمان كنجكاو مردم ، دختر رعناي خود را در دل تاريك قبر مدفون سازد و خاك رنج و مصيبت را بر روي وي بپاشد . عشقي در همان شعر از زبان پدر مريم ، رنجنامه زن ايراني را زيبا و خواندني مي سرايد :
به زير خاك سيه فام ، مريم اي مريم
چه خوب خفته اي آرام ، مريم اي مريم
برستي از غم ايام ، مريم اي مريم
بخواب دختر ناكام ، مريم اي مريم
بخواب تا ابد اي دختر اندر اين بستر
اي آسمان بستان انتقام اين منظر ...

با پایان یافتن انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی و مشخص شدن ترکیب نمایندگان ، جریان شناسی گروههای سیاسی درون حاکمیت ایران وارد فاز جدیدی شده و جهت گیری خود را به سمت انتخابات ریاست جمهوری سال آینده ساماندهی کرده است . شاید برای آنانی که مسائل و رویدادهای سیاسی را تعقیب کرده و یا کسانی که به هر دلیل مسائل و مشکلات جامعه را به مسائل سیاسی گره می زنند ، وضعیت آینده سیاسی کشور و این که چه کسی یا جریانی در مسند اجرایی مملکت قرار می گیرد بیش از هر مسئله ای اهمیت داشته باشد . آن چه که از واقعیت های موجود جامعه و چینش و آرایش گروهها و همچنین نوع رفتار و مواضع فعالین آنان برداشت می گردد آن است که دو جریان سیاسی اصلی کشور یعنی اصولگرایان و اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری آینده ممکن است با شکل و شمایل جدیدی وارد این عرصه شده و مردم را به نوعی دچار سر درگمی نمایند . بنابراین در این مطلب ، طیف شناسی هر دو جریان را واکاوی کرده و نوع رفتار و موضع آنان را مورد بررسی قرار خواهیم داد . در انشعاب جریان اصولگرا شکی نیست و قطعا آنان به صورت جبهه ای وارد عرصه انتخابات نخواهند شد چرا که انشقاق این جریان به سه طیف یا شاخه رادیکال ، معتدل و سنتی محتمل به نظر می رسد . رفتار نمایندگان راه یافته به مجلس هشتم و نحوه چینش آنان در کمیسیون های مجلس ، حفره و شکاف درونی این جریان را عیان ساخته و می تواند شاهدی برمدعای ما باشد . شاخه رادیکال جریان اصولگرا که با نامهای مختلفی مانند رایحه خوش خدمت و یا جناح دولت شناخته می شوند بعد از دیداری که در قم با یکی از علمای مشهور این شهر داشتند ، مجوز انشعاب از ائتلاف 6 + 5 را اخذ نموده و به نظر می رسد که در آینده با تابلو جدید و منحصر به فرد خود در منازعات سیاسی کشور ظاهر گردد . چهره های شاخص این طیف در مجلس مانند آقاتهرانی ، صدر و حسینیان سازماندهی نمایندگان منتصب به این شاخه را بر عهده گرفته و تا این زمان حداقل 80 و حداکثر 120 نماینده را همراه و همدوش خود ساخته اند . این طیف نقاط حساس مجلس مانند کمیسیون امنیت ملی و کمیسیون های برنامه و عمران را قبضه کرده و ورود نمایندگان سایر جناح ها را به این کمیسیونها با محدودیت مواجه ساخته اند . برنامه دراز مدت اینان ، زمینه سازی برای موفقیت و پیروزی مجدد دکتر احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری آینده است که تغییر و تحولات دولت و آمدن برخی چهره های جدید در وزارتخانه های حساسی مانند اقتصاد و دارایی ، کشور ، صنایع و آموزش و پرورش در این راستا ارزیابی می شود .
شاخه معتدل و عمل گرای اصول گرا که در حال حاضر منتقد ترین طیف دولت محسوب می شود ، هر چند موفق شد که در اولین گام ، ریاست مجلس شورای اسلامی را از آن خود ساخته و یکی از سه چهره محوری این شاخه یعنی علی لاریجانی را بر مسند صدارت قوه مقننه قرار دهد اما تمام تلاش این گروه نیز معطوف به انتخابات ریاست جمهوری آینده است و به کمتر از موفقیت در آن عرصه نیز رضایت نخواهند داد . این تشکل با تابلو " ائتلاف فراگیر اصولگرایان " علیرغم این که نتوانست در تهران چهره های شاخص خود همچون خوش چهره و سعید ابوطالب و ... را به مجلس بفرستد اما در نهایت موفق شد حداقل 100 نماینده را روانه بهارستان کرده و در بعضی مواقع نمایندگان مستقل و اصلاح طلب را نیز با خود همنوا سازد . در تبیین موضع این گروه برای انتخابات ریاست جمهوری ، اکثر تحلیلگران روی گزینه علی لاریجانی برای این مهم نظر داشتند و انتخاب ایشان به عنوان رئیس مجلس و اجماع بر مسند نشینی وی را در این راستا ارزیابی می کردند . اما نشست پشت پرده لاریجانی با طیف دولت و چراغ سبز آنان به ریاست وی در قوه مقننه ، خیال آن جناح را از تهدید لاریجانی راحت کرده و به نظر می رسد که مرد زیرک و عمل گرای جریان اصولگرا را در دریافت سهم خویش از جغرافیای قدرت قانع ساخته است . در روزهای اخیر حملات سنگین روزنامه ارگان دولت به محمدباقر قالیباف یکی از سه ضلع محوری شاخه معتدل و شهردار فعلی تهران ،معنای خاصی را در اذهان تحلیلگران تداعی می کند . می توان گفت رگبار آتش رادیکالها و سمت گیری توپخانه آنان به سمت سردار خوش تیپ ائتلاف فراگیر قبل از هر چیز بیانگر آگاه نمودن و حساس کردن عقبه اجتماعی خود از برنامه های حساب شده شاخه عمل گرای اصولگرایان است که احزاب قابل اعتنایی همچون جمعیت ایثارگران و ... مشغول برنامه ریزی برای موفقیت کاندیدای آنان یعنی کاپیتان قالیباف در انتخابات ریاست جمهوری هستند .
شاخه سنتی اصولگرایان هر چند در حال حاضر ناظر رقابت دو جناح قبلی است ، اما این گروه نیز در مجلس هشتم ، تحرکات نسبتا موفقی را در جهت ساماندهی نمایندگان همسوی خویش داشته و نمایندگان وابسته به این طیف در مجلس همچون دکتر احمد توکلی در روزهای اخیر انتقادات شفافی را از دولت به عرصه رسانه ها کشانده اند ، انتقاداتی که ممکن است به قیمت از دست دادن مسئولیت مرکز پژوهشهای مجلس برای وی تمام شود . برایند موضع این شاخه در خصوص انتخابات ریاست جمهوری آینده فعلا نامشخص است و گروههای وابسته به این طیف مانند موتلفه در حال حاضر مشغول رایزنی در این زمینه هستند . با جمع بندی فعالیت این شاخه و نقش معنوی و شیخوخیت آنان در جریان اصولگرا ، به نظر نمی رسد که اینان با کاندیدای مستقلی وارد عرصه انتخابات گردند.
جناح مقابل یعنی اصلاح طلبان نیز از حال و روز چندان مناسبی برخوردار نیست ، بعد از چند شکست پی در پی در انتخابات های گذشته ، به نظر می رسد که اینان نیز دچار نوعی حس نوستالژیک شده و اعتماد به نفس خود را از دست داده اند . کلیت مواضع این جریان و تحلیل و ارزیابی رفتار سیاسی آنان در انتخابات ریاست جمهوری آینده بستگی به حضور یا عدم حضور سید محمد خاتمی دارد روحانی خوش تیپ جریان اصلاحات چنانچه برای ورود به عرصه رقابت های انتخاباتی مجاب گردد ، همه اصلاح طلبان را در زیر چتر خود گرد کرده و جریان بسیار قدرتمندی را تشکیل خواهد داد . اما عدم حضور خاتمی ، اصلاح طلبان را نیز به سه شاخه تقسیم کرده و احتمالا با سه کاندیدای مستقل وارد این رقابت نفس گیر خواهند شد . ظاهرا هر سه طیف نیز به صورت غیر رسمی کاندیدای خود را معرفی کرده تا میزان واکنش و حساسیت جریان مقابل و مردم را در مورد آنان تست نمایند . شاخه کارگزاران وجریان هاشمی رفسنجانی با مطرح کردن دکتر حسن روحانی ، شاخه مشارکت و مجاهدین انقلاب با مطرح کردن دکتر عارف و شاخه سنتی اصلاح طلبان و حرب اعتماد ملی با کروبی ، این روزها در حال رصد کردن وضعیت خود در صورت عدم حضور خاتمی هستند . به هر حال همه گمانه زنی ها و نشانه های پیدا و پنهان این رویداد سیاسی گویای آن است که کاخ ریاست جمهوری برای سال آینده پذیرای رئیس جمهور خوش تیپی است !! .

بحث ازدواج اجباري كاركنان دولت و صدور بخشنامه هاي صادره از سوي مديران دولتي در اين زمينه ، يكي از بحث هاي جالب و در عين حال قابل تاملي است كه طرح آن در روزنامه ها و سايت هاي اينترنتي داخل و خارج كشور ، رنگ و صبغه اي طنزآميز به خود گرفته است . در حالي كه استاندار يكي از استانهاي شمالي كشور براي مديران مجرد استان ضرب الاجل تعيين نموده كه يا سريعا ازدواج كرده و يا از كار بركنار خواهند شد ، يكي ديگر از دستگاههاي دولتي در جنوب كشور با صدور بخشنامه اي در خصوص تشكيل خانواده و اجراي سنت نبوي (ص) كاركنان خود را مورد عتاب قرار داده كه عليرغم مذاكرات قبلي ( در مورد ازدواج ) بعضي از همكاران به وعده خود عمل ننموده و همچنان مجرد باقي مانده اند ! اين بخشنامه براي آخرين بار به كاركنان اداري خود هشدار داده كه تا پايان شهريور 87 كليه همكاران غير متاهل اعم از ذكور و اناث فرصت دارند تا نسبت به انجام فريضه مهم و اخلاقي ازدواج اقدام نمايند در غير اين صورت از تاريخ اول مهر 87 اخراج خواهند شد . صدور بخشنامه ها و اقدامات فوق بازتاب هاي متفاوتي را در ميان اجتماع و رسانه ها برانگيخت به گونه اي كه واكنش بعضي از نمايندگان مجلس را نيز در پي داشت . يكي از نمايندگان مجلس با اشاره به اين كه در بالاي چنين بخشنامه هاي بايد نوشته شود " بخوانيد و بخنديد " اذعان داشت : اين كار دنباله تصميم هاي عجولانه و سياست هاي غلط برخي مسئولان است كه حرف هاي خوبي مي زنند و مي خواهند كار خوب انجام دهند ، اما چون راهكار آن را نمي دانند كارهايشان احمقانه از آب در مي آيد !
واقعيت آن است كه اتخاذ چنين تصميماتي از سوي برخي از مسئولان ما ، از جنبه هاي حقوقي ، اجتماعي و سياسي قابل نقد است . از ديدگاه حقوقي ، ازدواج به عنوان يكي از " احوالات شخصيه " هم در قانون اساسي و هم در قانون مدني به عنوان حق فردي انسان ها به رسميت شناخته شده و ديگران از ورود و تعيين تكليف براي آن محذور شده اند . براي كاركنان دولت نيز در محدوده كار اداري ، قانون استخدام كشوري به عنوان قانون حاكم ، تعيين كننده شرح وظايف و روابط اداري آنان است كه قانون مزبورصرفا براي برخي پست هاي سازماني ، تاهل را به عنوان يكي از شرايط احرازآن پست پذيرفته است . از ديدگاه اجتماعي نيز ، ازدواج به عنوان يكي از مراحل زندگي ، نيازمند بستر و زمينه هاي لازمي است تا افراد بتوانند نسبت به انجام اين مهم اقدام نمايند . نداشتن شغل مناسب ، درآمد كافي ، معضل مسكن و .... موانعي است كه اجراي امر ازدواج را به تاخير انداخته و سبب بالا رفتن سن ازدواج در ميان جامعه ما شده است . بعلاوه در نظام هاي سياسي مردمسالار كه مديران آن طي فرايندي دموكراتيك از سوي مردم انتخاب مي شوند ، به سبب اتخاذروش " برنامه محوري " براي جلب آرا و نظر مردم ، بيشتر هم و غم مديران ، اجراي برنامه هاي پيشنهادي خود بوده و كمتر به حوزه هاي خصوصي افراد ورود پيدا مي كنند . اما در نظامهاي سياسي اقتدارگرا كه معيار انتخاب مديران نه بر شاخصهاي تخصصي و شايستگي كه بر اساس سازوكارهاي روابط سياسي است ، اين مديران به لحاظ عدم پاسخگويي به مردم به خود اين حق را داده كه وارد حوزه خصوصي زندگي افراد شده و براي آن تعيين تكليف نمايند . انتخاب مديراني كه هيچ كارنامه اجرايي قابل قبول در سابقه آنان نيست موجب خواهد شد كه رويكرد آنان براي امور اجرايي و اداري خود به برنامه ها و اقدامات سطحي و بي اساس معطوف شده كه انجام آن نيز حساسيت هاي جامعه و مردم را در پي خواهد داشت . سيستمي كه مديراني را با چنين رويكردي انتخاب مي كند قبل از هر چيز معيوب بودن خود را در معرض ديد و داوري ديگران قرار داده است . چرا كه سيستم سالم اداري در نظام اجتماعي ما دختران كارمند را ملزم نخواهد كرد كه در كوچه و بازار دنبال شوهر براي خود باشند و الا مجبور به از دست دادن شغلشان خواهند بود !

هومر حماسه سرا و داستان سراي بزرگ يونان باستان در يكي از داستانهايش به پادشاه دريانوردي اشاره مي كند به نام اوليس كه تصميم دارد از دريايي عبور كند كه تا آن زمان هيچ كس قادر به عبور از آن نبوده است . دليلش نيز وجود عفريته هايي بود كه در آن دريا زندگي مي كردند و خود را به شكل پري هاي زيبا رويي در آورده و آوازهاي سحرآميزي را سر مي دادند . اين آوازها به حدي مسحور كننده بود كه هركس آن را مي شنيد مست و مدهوش شده و بي اختيار خود را به دريا مي انداخت تا نزد پري ها برود و به اين ترتيب طعمه مرگ مي شد . اوليس به ملوانانش دستور مي دهد تا گوش خود را از سرب پر كرده و دست و پاي وي را به دكل كشتي بسته و تحت هيچ شرايطي حق باز كردن دست و پاي وي را نداشتند . با اين شيوه ، آنان به راه افتادند تا به درياي موعود رسيدند ، با ورود به منطقه مورد نظر عفريته ها ( پري ها ) ظاهر شده و خواندن آواز را آغاز نمودند . اوليس با شنيدن آواز پري ها شروع به دست و پا زدن كرده و براي باز كردن دست و پاي خود بر سر ملوانانش فرياد مي كشيد اما آنان چون چيزي را نمي شنيدند دستور قبلي وي را اجرا مي كردند . به اين ترتيب اوليس اولين كسي بود كه به سلامت از آن دريا گذشت و آواز زيباي پري هاي دريايي را نيز شنيد ....هر چند امروز از داستان هومر بيش از سه هزار سال مي گذرد اما عده اي از صاحب نظران ، مواد مخدر را به پري هاي زيبا روي درياي اوليس در داستان هومر تشبيه مي كنند . عفريته اي كه با آواز جادويي اش جوانان ما را يكي يكي به سوي خود كشانده و آنان را طعمه مرگ مي سازد .
اعتياد دانش آموزان از مقولاتي است كه اين روزها سئوالات زيادي را در اذهان مردم و خانواده ها ايجاد نموده و از آن دسته ابهاماتي است كه كسي نيز جوابگوي آن نيست . در حالي كه مركز پژوهش هاي مجلس در گزارش يك ماه پيش خود از سير صعودي و دو برابر شدن آسيب هاي اجتماعي در هفت سال اخير خبر مي دهد ، وب سايت رسمي مجلس ، 65% جمعيت معتادان كشور را زير 35 سال معرفي كرده و آمار دانش آموزان معتاد را 20 هزار نفر و درصد معتادان زير 20 سال كشور را 8/15 % كل جمعيت معتادان دانسته است . اكبر اعلمي نماينده دوره هفتم مجلس شوراي اسلامي در يكي از جلسات علني مجلس خواستار توضيح وزير آموزش و پرورش در اين رابطه شد ، به اعتقاد وي الگوي مصرف اعتياد بين دانش آموزان از هروئين به مواد مخدر جديدي همچون شيشه و كراك تغيير كرده است . هر چند ضعف مطالعات و پژوهش هاي بنيادي در خصوص وضعيت اعتياد دانش آموزان به دليل محدوديت هاي زياد كاملا مشهود است و نمي توان به صورت علمي و قطعي دليل روي آوري دانش آموزان را به اين پديده ارزيابي كرد ، اما شواهدي از واقعيت هاي موجود اجتماع ما ، مي تواند اين اين راز سر به مهر را براي ما مكشوف نمايد . بي انگيزگي براي زندگي و نداشتن اميد به آينده اولين انگاره اين ابهام است كه دانش آموزان را براي نزديك شدن به اين بليه تحريك مي كند . فقدان يا كمبود مراكزي سالم براي فعاليتهاي جسمي و تخليه انرژي جوانان و روي آوردن آنان به محافل رمانتيك ، زمينه ساز ورود دانش آموزان به بحث اعتياد مي گردد . از همه مهمتر نياز جوانان به شادي و نشاط جمعي است ، آنان دوست دارند شادي و هيجان خود را به عرصه اجتماع آورده و و ديگران را در اين شادي و انبساط شريك ببينند ، اما سخت گيريها و محدوديت هاي زياد و حاكميت نگرش شادي ستيز در عرصه مديريت هاي اجتماعي ما ، دانش آموزان را وادار نموده تا شادي هاي خود را به پستوهاي دنج كشانده تا بتوانند دور از چشمان محتسبان سخت گير ، دمي را در دنياي جواني خويش به شادي بگذرانند . همين خلوت گزيني هاست كه به مرور جوانان و دانش آموزان را به دام اعتياد مي كشاند .

درخبرها آمده بود که در پی شایعه گران شدن قیمت قند و شکر ، این دو قلم کالا در بازارهای شهر تبریز نایاب شده و مردم برای خریدن این اجناس به مغازه ها هجوم آورده اند . در خبر مشابهی در روزهای گذشته با شایعه گران شدن چای خارجی در کرمانشاه ، قیمت این کالا از مرز 30 هزار تومان نیز گذشت و علاوه بر گرانی شدید آن ، در عرض چند ساعت چای در بازارهای این شهر نایاب گردید . در حالی که مردم به شدت نگران گرانی لحظه به لحظه مایحتاج عمومی خود هستند ، برخی از مسئولین سازمانها و ارگانهای اقتصادی ضمن مصاحبه با خبرگزاری های داخلی ، افزایش قیمت این کالاها راتکذیب کرده و به نوعی آن را به جریاناتی ارتباط می دهند که دنبال سودجویی از بازار آشفته قیمت ها هستند که با تولید شایعه مردم را به سوی خرید و انبار کردن برخی اقلام تشویق می کنند و بدین وسیله قیمت آن را افزایش می دهند . حتی کار به جایی کشیده شد که برخی نمایندگان مجلس هشتم نیز طی ارسال نامه ای به مقامات محلی استان خود خواهان پیگیری موضوع شده و برخورد جدی !! با شایعه سازان را از آنان خواستار شده اند . چنین شایعاتی بعد از گران شدن قیمت برنج در ماه گذشته ، در خصوص سایر اقلام مصرفی که مایحتاج عمومی مردم هستند هر روز شنیده شده و اقلامی مانند پودر لباسشویی و ماکارونی و .... را با افزایش قیمت مواجه کرده است . پیدایش این جو روانی باعث شکل گیری ذهنیت و اظهارنظرهای متفاوتی از سوی مردم شده است برخی ندانم کاری های مسئولین اقتصادی رامسبب پیدایش این وضعیت می دانند و گروهی نیز آن را نتیجه یک حرکت سیستمی و سازمان یافته برای ضربه کردن دولت احمدی نژاد تفسیر می کنند . آنچه که مورد توجه این بحث است ناظر به رواج و گیرایی پدیده شایعه است که با عنایت به موضوع گرانی که بحث روز مردم است می تواند بر روی متغیرهای اقتصادی تاثیر گذار بوده که در این رابطه نکات مهمی وجود دارد .
1 : وجود شایعه که گروهی آن را انتقال پیام و خبر از طریق شفاهی و بدون داشتن ماخذ و منبع شناخته شده تعریف میكنند در حقیقت حکایت از عدم اعتماد عمومی به رسانه های رسمی یک جامعه دارد . وقتی در عرض یک روز شایعه ای کوچک می تواند بر روی قیمت کالاهای اساسی مردم چنین تاثیری گذاشته که اکثریت آنان را نگران سازد ، می توان به همان میزان فاصله گرفتن و بی اعتمادی مردم به رسانه های رسمی مانند صداوسیما و مطبوعات را نتیجه گرفت .
2 : در طول یک ماه گذشته هر روز شاهد شیوع شایعه ای در خصوص گرانی و تورم هستیم اما رسانه های رسمی خصوصا صدا و سیما که هزینه های سنگینی از بودجه عمومی کشور را برای تولید برنامه هایش به خود اختصاص داده در برابر این پدیده برنامه خاصی را ارئه نکرده و یا اگر داشته نتوانسته است اثرگزار باشد .
3 : جامعه ما ظرفیت زیادی برای شایعه پذیری دارد ، برخی از این شایعات به حدی وسیع و گسترده بوده اند که بعدها به عنوان دروغ سال انتخاب شده اند . مثلاً ماجرای كج شدن برج میلاد از نمونههای بارزی است که ابتدا از یك طنز آغاز شد. تولید كننده این طنز در جایی گفته بود زمانی كه در زمستان ۸۱ خبر خندهدار و غیر واقعی درباره كج شدن برج میلاد را مینوشتم ، هرگز فكر نمیكردم كه روزنامهها ، وب سایتهای خبری و شبكههای رادیو ، تلویزیون ، خبری به این مضحكی! را باور و سپس منتشر كنند. شایعه كج شدن برج میلاد تا حدی در میان مردم تقویت شد كه یكی از شبكههای خبری معتبر غرب نیز این خبر را با جدیت اعلام كرد .
4 : گیرایی و فراگیری شایعه در خصوص موضوعات منفی بیشتر از موضوعات مثبت است . اگر شایعه ای بخواهد ویژگیهای مثبت یک موضوع یا پدیده را در میان مردم رواج دهد به اندازه پدیده های منفی نمی تواند موثر واقع شود . بنابراین در خصوص گرانی و بحث قیمت کالاها ، شایعه گران شدن بیشتر از ارزان شدن در میان مردم باور پذیر است .
5 : نکته آخر بی برنامگی مسئولین اقتصادی است ، وقتی جامعه شایعه پذیری مانند ما که با مشکل گرانی و تورم روزافزون مواجه است و مسئولین آن اهرم های مناسبی از جمله رسانه های رسمی برای تعامل با جامعه را در اختیار دارند ، عدم توان آنان برای مهار تاثیر شایعات در افزایش قیمت کالاهای اساسی مردم قابل تامل است .

در جلسه ای که استاندار خراسان رضوی با فرهنگیان مشهد داست یکی از معلمان در حالی که دو برگه را که یکی از آن فیش حقوق یک معلم لیسانس با ماهی 320 هزار تومان و دیگری فیش حقوق یک انباردار شرکت نفت با مدرک دیپلم و حقوق یک میلیون و 225 هزار تومان در دستش داشت خطاب به استاندار گفت : آیا باید از این به بعد موضوع انشاء را به بچه ها بدهیم علم بهتر است یا انبارداری شرکت نفت ؟ از این جا بود که زمزمه تصمیم دولت مبنی بر تغییر در روند تبعیض آمیز پرداخت حقوق کارکنان دولت علنی شده و دولت در هنگام ارائه لایحه بودجه سال 86 ، افزایش حقوق کارکنان دولت به روش پلکانی معکوس را جایگزین نظام قبلی کرد .در روش جدید کارکنان دارای مدرک تحصیلی بالا از ضریب کمتری برای افزایش حقوق بهره مند شده درحالی که کارکنان دارای مدرک تحصیلی پائین تر با اعمال ضریب بالا از افزایش حقوق بیشتری برخوردار می گردند . رئیس جمهور در تبیین این روش معتقد بود که افزایش حقوق کارمندان کمدرآمد باید تا حد 40 درصد باشد ولی کارمندان دارای حقوق بالا باید حداکثر شاهد 5درصد افزایش حقوق باشند و او چنین روشی را به عدالت نزدیکتر می دانست . اما افزایش حقوق پلکانی معکوس با شکایت یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به دیوان عدالت اداری موجب دخالت قوه قضائیه و دیوان عدات اداری در این زمینه شد . دیوان نیز مصوبه دولت برای افزایش پلکانی معکوس حقوق کارکنان دولت را باطل و بر افزایش حقوق کارکنان شاغل و بازنشسته به نسبت یکسان و متناسب با نرخ تورم تاکید کرد . در حکم دیوان به ماده 150 قانون برنامه چهارم توسعه اشاره شده که دولت را موظف می کند حقوق کلیه کارکنان اعم از شاغل و بازنشسته را طی برنامه چهارم و در ابتدای هر سال متناسب با نرخ تورم افزایش دهد . هر چند دولت در زمینه اجرای حکم دیوان عدالت اداری مقاومت نشان داده و زیر بار آن نرفته است اما این اختلاف نظرها نشان از تفاوت دیدگاههایی دارد که در حوزه تئوری و فکری بین مسئولان ما وجود داشته و همین اختلاف نظرها بخشی از مشکلات جامعه را موجب گردیده است .
عدالت در حوزه های سیاسی و فلسفی دارای مفهومی چند بعدی است . هر چند این مفهوم در همه حیات اجتماعی انسان ها جریان دارد اما در میثاقهای عمومی حقوقی مانند قانون اساسی ، قوانین عادی و قراردادهای بین المللی بیش از همه نمود و بازتاب دارد . البته مفهوم عدالت در حوزه اندیشه و حیات فکری انسان ها محل منازعه بوده و آموزه های سیاسی و ایدئولوژیک نیز نتوانسته است ابعاد دقیق آن را روشن سازد به نوعی که برداشت های مختلفی از آن افاده می شود . رویهمرفته دو دیدگاه اساسی در زمینه مفهوم عدالت بین صاحبنظران موجود است که هر کدام طرفداران و معتقدان خاص خود را دارد . دیدگاهی عدالت را در برابری و مساوات بین همه افراد جامعه می داند و دیدگاهی دیگر بر نابرابری های طبیعی انسان ها و لزوم توجه به استعداد و تواناییهای متفاوت او به عنوان مفهوم عدالت ناکید می نماید . هر کدام از دیدگاههای فوق از مبانی فلسفی و تاریخی خاص خود برخوردار بوده و در اینجا قصد تبیین و دفاع از دیگاهی خاص را ندارم . اما به نظر می رسد که مجادله دولت با قوه قضائیه و مقننه در خصوص بحث افزایش حقوق کارکنان دولت ریشه در این دو دیدگاه داشته که اختلاف نگاه آنان نهایتا به ضرر ملت تمام خواهد شد . باید بر این نکته تاکید کرد که در انتخابات های ادواری آینده برای انتخاب مسئولان در حوزه ریاست جمهوری و یا نمایندگان مجلس به دیدگاههای آنان با تامل بیشتری توجه شده و در انتخاب آنان هوشیارانه تر عمل کرد .

معلم ریاضی در کلاس درس در حالی که نموداری روی تخته سیاه کشیده بود ، با جدیت دانش آموزان را تشویق به درس خواندن می کرد و سعی داشت این نکته را به آنان بقبولاند که آینده خوب و مطمئن در گرو بها دادن به درس و مدرسه است و همین است که می تواند نقطه امید و روشنی را در آینده آنان ترسیم کند . او تاکید می کرد که اگر دانش آموزان محور مختصات زندگی دانش آموزی خود را به تلاش و تحصیل علم اختصاص دهند نمودار زندگی نیز به نقطه اوج آن رسیده و کمال و سعادت برای آنان به بهترین شکل ممکن فراهم میگردد . در حالی که معلم با هیجان و حرارت مشغول پند و اندرز خویش بود یکی از دانش آموزان با قیافه ای مصمم دستش را بالا گرفت و از معلم پرسید : آقا مگر شما لیسانس ریاضی از دانشگاه شهید بهشتی تهران نیستید ؟ معلم سرش را به علامت تایید تکان داد . دانش آموز مجددا سئوال کرد پس چرا شما هنوز مستاجرید ؟ معلم در حالی که انتظار مواجهه شدن با چنین پرسش ساده ای را نداشت سعی کرد آرامش خود را حفظ کرده و به دانش آموز سئوال کننده گفت جواب سئوال رو بزار بعد از پایان کلاس خواهم گفت . اما واکنش بقیه دانش آموزان و نگاه متبسم آنان به قیافه معلم ، گویای خیلی از واقعیت ها بود . واقعیت هایی که معلمان هم به صرافت دریافته اند که نظام تعلیم و تربیتی که آنان محور شکوفایی و ساختن آن هستند دچار پارادوکسی درونی است که دیگر حتی نمی تواند رغبتی را نیز در دانش آموزان ایجاد نموده و آنان را به اهمیت فراگیری علم و دانش اقناع نماید .
در حوزه تئوری همه بر اهمیت دستگاه تعلیم و تربیت به عنوان بستر سازندگی نیروی انسانی جامعه و محل رویش استعدادهای نسل جوان تاکید دارند . صاحب نظران ، آموزش و پرورش را دستگاهی زیر بنایی می دانند که می تواند اساس توسعه یک کشور را رقم زده و آن را در مسیر پیشرفت و ترقی قرار دهد . در آموزه های دینی و باورهای اعتقادی ما نیز، نقش و اهمیت کار معلم و جایگاه تعلیم و تربیت ، به کرات و در حد اعلی مورد سفارش و تاکید قرار گرفته و به نظر نمی رسد که نیازی به ایضاح و تکرار داشته باشد . اما در مقام عمل و در آنجا که باید به حساب و کتاب و اتیان حق و حقوق کارکنان این وزارتخانه پرداخته شود ، بیشترین نارضایتی و اما و اگر در بین معلمان مشاهده شده و بعضا دامنه اعتراض آنان به عرصه اجتماع و رسانه ها نیز کشیده می شود . همه ما در سالهای اخیر مکررا فریاد اعتراض معلمان بر علیه مسئولان را در نادیده گرفتن منزلت و حداقل معیشت آنان دیده و شنیده ایم اما اراده ای برای حل این مشکلات و توجه به این اعتراضات در میان متولیان دیده نشده است . برخی معتقدند علت عدم توجه مسئولان کشور به اعتراض معلمان مربوط به مدیریت منابع کیفی این وزارتخانه است . آنان معتقدند که خروجی کار آموزش و پرورش یعنی دانش آموزان باحداقل استانداردهای موجود برای تربیت نیروهایی که مورد نیاز بازار کار جامعه اند فاصله داشته و انتظارات آنان را برآورده نکرده است مضافا این که افت تحصیلی فزاینده دانش آموزان و رقم بالای مردودی آنان ، مسئولان را در توجه بهینه به مشکلات معلمان با تردید روبرو می سازد . به این دلیل است که چرخه مشکلات آموزش و پرورش به صورت یک دور و تسلسل درآمده و علیرغم تغییر و تحولات زیاد در سطح مدیران عالی این وزارتخانه ، راه برون رفتی نیز برای آن متصور نیست . اگر چنین نظریه ای صحت داشته باشد باید گفت که عمده مشکلات ما ناشی از زاویه دیدی است که معلم را محور و شکل دهنده نظام آموزشی کشور می داند در صورتی که در نظام آموزش و پرورش امروز ، متغیرهای دیگری هستند که در این فرایند ذیمدخل بوده و در شکل گیری شخصیت دانش آموزان تاثیر غیر قابل انکاری دارند . وقتی کتابهای درسی ما تبدیل به انبانی از محفوظات ملال آور برای دانش آموزان شده و آن را از سازوکارهای دنیای پر جاذبه مدرنیسم بی بهره ساخته است ، زمانی که در عرصه اجتماع بیشترین بیکاران جامعه ما مربوط به فارغ التحصیلان دانشگاهی بوده و تصور خیل جویای کار آنان تبدیل به کابوسی برای کشتن انگیزه های تحصیل دانش آموزان گشته است . هنگامی که همه ارزشها و منزلت های جامعه در مادیات خلاصه شده و نقش علم در تحصیل ثروت به کمترین میزان آن رسیده و ثروتمندان جامعه از کم سواد ترین افرادند و نهایتا در جایی که معلمان ما به دلیل مشکلات فراوان معیشتی و تامین هزینه های زندگی رو به مشاغلی دیگر می آورند که شخصیت آنان را تحت تاثیر قرار داده و بجای آن که بر روح روان دانش آموزان اثر گذار باشند تبدیل به موجوداتی درمانده و قابل ترحم می گردند ، شکستن همه کاسه کوزه ها بر سر معلمان در ناکارآمدی سیستم تعلیم و تربیت ، نوعی بی مروتی و جفایی نا بخشودنی است .

فیلم سینمائی آپوکالیپتو ( خشم مقدس ) آخرین ساخته مل گیبسون بازیگر مطرح هالیوود و محصول 2006 آمریکا داستانی از قصه آخرالزمان یک تمدن کهن است . این فیلم هر چند با پرداخت صحنه های اکشن و دلهره آور سعی در ساختن تصویری جذاب و هیجان انگیز برای تماشاچی دارد . اما از جمله ابتدای فیلم که نقل قولی از ویل دورانت است " هیچ تمدنی از بیرون مغلوب نخواهد شد مگر آن که از درون نابود شده باشد " پیامی را به بیننده القا می کند که باید داستان فیلم را فراتر از یک تعقیب و گریز ساده دانست . تمدن بزرگ " مایا " مانند سایر تمدن های آمریکا از قدیمی ترین و مرموز ترین تمدن های بشریند . تمدنی که در باره علل نابودی آن بحث و بررسی های زیادی شده اما مورخان هنوز بر سیر تاریخی آن و چگونگی انقراضش اتفاق نظر ندارند . در این فیلم داستان قبیله ای کوچک در جنگلهای آمریکای مرکزی به تصویر کشیده شده که زندگی آنان وابسته به جنگل و محصولات آن است . این قبیله کوچک مورد هجوم شکارچی هایی قرار می گیرند که از مرکز تمدن بزرگ مایا آمده و تعدادی از آنان را کشته و بقیه را به اسارت می برند تا بر اساس اعتقادات فرمانروایان آن تمدن در مقابل خدایان خویش به فجیع ترین شکل خون آنان را ریخته و قربانی کنند . در این فیلم سه عنصر " خشونت " ، " خرافات " و " بن بست " به عنوان فاکتورهایی که می توانند اضمحلال یک تمدن را محقق کنند به زیبایی به تصویر درآمده و با هم ارتباط معناداری پیدا می کنند . مل گیبسون در این فیلم مفهومی نهفته را برای بیننده متفکر به خوبی عیان می کند که خشونت همواره در کنار انسان و همزاد او بوده است . او می خواهد بگوید که هر چند نوع خشونت در زمان ما عوض شده و رنگ و لعاب دیگری به خود گرفته ، اما علل و عوامل بوجود آورنده آن همچنان پا بر جاست و تا زمانی که عطش قدرت در انسان باشد خشونت نیز با وی خواهد ماند . پادشاه مایا بر قومی حکومت می کند که وجه بارز و صفت غالب این قوم جهل و خرافی بودن آنان است . پادشاه از این جهل نهایت بهره برداری را کرده و با استفاده از عالمان دربارش و با ابزار عوام فریبی به مردم اعلام می کند که علت خشکسالی پیش آمده آن است که خدای آفتاب تشنه است و برای سیراب شدن نیازمند خون انسان ها می باشد . قربانیان این اعتقاد نیز کسانی هستند که در فرمانبرداری از پادشاه تردیدی برایشان پیش آید ، بدین ترتیب باید خون آنان به شکل هولناکی ریخته شود . عالمان دربار با لطایف الحیل این باور را در ذهن مردم جهل زده و خرافی به وجود می آورند که ما برگزیدگان خاص خداوندان بوده و مامور اجرای خشم آنان هستیم . مردم عوام و خرافاتی نیز با شور و اشتیاق صحنه دلخراش قربانی شدن انسان ها را نظاره کرده و برای نمایندگان خداوندان تمدن مایا هورا می کشند . صحنه پایانی فیلم اوج زیبایی داستان را به تصویر می کشد . وقتی کشتی های اسپانیایی ها و مبلغین مسیحی در ساحل تمدن مایا پهلو گرفته و پیاده می شوند در حقیقت پایان تمدن مایا کلید می خورد ، اگر این تمدن بزرگ اسیر جهل و خرافات و خشونت حاکمان خون ریز خود نمی شد شاید هرگز از حافظه تاریخ پاک نشده و دوام و استمرار بیشتری می یافت .

هفته آخر رقابت های لیگ برتر فوتبال کشور ، همه نگاهها را در اقصی نقاط ایران به ورزشگاه آزادی معطوف کرده تا قهرمان هفتمین دوره این رقابت ها بعد از سی و چهار هفته نفس گیر مشخص گردد . شاید اکثریت هواداران فوتبال در سراسر کشور خواهان پیروزی تیم سرخ پوش پرسپولیس هستند تا این تیم بتواند یک بار دیگر جام قهرمانی را از آن خود ساخته و افتخاری دیگر را برای این باشگاه کسب نماید . حتما در روز شنبه و برگزاری مسابقه بین این تیم با سپاهان اصفهان شاهد حضور هواداران تیم سرخپوش از شهرها و روستاهای کشور در استادیوم آزادی خواهیم بود که ساعت ها و چه بسا یک روز قبل از انجام این مسابقه به تهران آمده و در اطراف ورزشگاه بیتوته کرده تا بتوانند مسابقه را از نزدیک نظاره گر باشند . نکته قابل بحث در این مبحث بررسی علت محبوبیت دو تیم سرخ و آبی تهرانی است که همواره بیشترین طرفدار را در نقاط مختلف کشور به خود اختصاص داده و می توان گفت که محبوبیت آنان از تیم های شهرستانی در شهرهای خود نیز بیشتر است . در این جا مقوله ای واکاوی خواهد شد که علت محبوبیت تیم های تهرانی را از زاویه قوم گرایی مورد بحث و بررسی قرار خواهد داد . پرداختن به این مسئله به مفهوم اعتقاد و پذیرش صد در صدی این بحث نیست بلکه بیان نکته ای است که در میان متفکرین سایر اقوام کشور وجود داشته و برخی شوائب را در این خصوص ایجاد نموده است . واقعیت آن است که برای ریشه یابی این موضوع و این که چرا بیشتر نگاه هواداران فوتبال متوجه این دو تیم است باید از زاویه ای اجتماعی ، سیاسی و حتی تاریخی به این موضوع پرداخت . کشور ما دارای خرده فرهنگ ها و قومیت های گوناگون است این قومیت ها در طول تاریخ بخشی از نا آرامیهایی را که بعضا مشکلات فراوانی را برای این مملکت به بار آورده است موجب شده و به نوعی دلسوزان و وطن دوستان را نگران تجزیه و تلاشی سرزمین کهن ایران نموده است . اقوام ترک ، فارس ، کرد ، عرب ، بلوچ ، ترکمن و ..... هر کدام بخش هایی از این سرزمین را در قلمرو خود داشته و همواره نیز سعی کرده اند که زندگی و ارتباط مسالمت آمیزی را با سایر اقوام برقرار نمایند . کمیت جمعیتی اقوام موصوف دقیقا مشخص نیست اما در این میان حقوق همه اقوام در دست یافتن بر مناصب حکومتی و فرهنگی کشور رعایت نشده و ظواهر امر نشان دهنده استیلای قوم فارس بر سایر اقوام کشور است این مسئله سبب شده تا همه گزاره های فرهنگی و رسمی کشور با زبان فارسی تدوین یافته و همه اقوام کشور ناگزیر از سامان دادن فرهنگ خود با ادبیات و فرهنگ فارسی باشند . نگرانی از حساسیت سایر اقوام و تلاش دشمنان برای تحریک احساسات قومی آنان ، از یک قرن پیش ، تئوری پردازان دستگاههای امنیتی کشور را بر آن داشته تا برای این موضوع راهکارهایی را اجرایی نمایند :
گسترش بی رویه شهر تهران به عنوان نماد زبان و فرهنگ فارسی و ایجاد جاذبه های فراوان برای آن سبب مهاجرت سایر اقوام به این شهر شده و همین مسئله سبب می شود تا اقوام دیگر به مرور و طی نسل های بعدی در فرهنگ تهران استحاله شده و بدین ترتیب ترکیب جمعیتی کشور را به نفع قوم فارس تغییر دهد .
تعزیز فارسها و شهر تهران و ایجاد زمینه های تحقیر برای سایر اقوام و شهرستان ها بخشی از پروژه روحی و روانی است تا از طریق آن برتری و هژمونی قوم فارس به مرور در تمام کشور پراکنده شده و همه افراد و شهرها سیادت آنان را پذیرا باشند . خصوصا اینکه بیشترین تحقیر متوجه اقوامی است که کثرت جمعیتی آنان در کشور ایران قابل اعتناست . ساختن لطیفه های ریز و درشت در مورد سایر اقوام که بعضا دامنه اعتراض آن حتی به بزرگانی همچون محمدحسین بهجت تبریزی ( شهریار ) شاعر پرآوازه آذری نیز کشیده شد نمونه ای از این اقدامات است .
مقبولیت فوتبال و علاقمندی جوانان و بزگسالان به این رشته ورزشی باعث شده تا از این زمینه نیز برای رسیدن به مقصود خود بهره برداری کافی به عمل آید . تبلیغات زیاد برای دو تیم تهرانی پرسپولیس و استقلال و دست به دست شدن قهرمانی بین این دو تیم در سالهای گذشته ، در کنار ضعف و بی توجهی به تیم های شهرستانی به مرور سبب محبوبیت آنها در میان همه مردم ایران شده و از این طریق نیز نوعی علقه و وابستگی به تهران و مرکز کشور ایجاد می شود . امروزه حتی متعصب ترین مردمان کردستان ، یا عرب های خوزستان و یا آذری زبانان آذربایجان به این دو تیم تهرانی احساس تعلق و وابستگی می کنند . شاید به جرات بتوان گفت که فوتبال تنها وسیله ای است که می تواند همه اقوام وتبار این مملکت را در زیر سایه و سقف فارس ها و تهرانی ها جمع کرده تا برای برتری و پیروزی آنها هورا بکشند .